شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ يه مسير چند صد متري بود که حسابي تو ديد توپخونه عراق بود.مگس نميتونست از اونجا رد شه.چند تا ماشين کوچيک و بزرگ کناره هاي جاده ترکيده بودن. يه راننده گيلاني که حسابي هم لوتي و سيبيل کلفت بود اومد گفت من ماشين آذوقه رو از اينجا رد ميکنم! همه حال کردن.گفتن عجب دل و جراتي داره.آخه هيچ راننده اي حاضر نبود از اونجا رد شه. يکي به راننده گفت: بيا يه ذکر بهت ياد بدم بخوني سالم رد ميشي برادر.
*لوطي*
91/7/11
يارو يه سينه اي سپر کرد گفت خودم يه ذکر بهتر بلدم. بماند، تو ماشينش کلي آذوقه بار زديم و چندتا از بچه ها هم سوار شدن يارو نشست پشت فرمون. و شروع کرد به خوندن: لب کارون ... (دنده يک) چه گولبارون ... (دنده دو) ميشه وقتي که ميبينوم دلداروم ... (دنده سه) تو قايق ها ... (دنده چهار) آقا همينجوري از محوطه خطر رد شد و کلي آذوقه به بچه هاي خط رسوند. صداي تکبير بچه ها بود که از پشت سرش ميومد...
:)))))
منظورتون را از نقل اين حکايت نفهميدم ! ميشه توضيح بدين ؟
1.گيلاني بودن راننده....2.لبخند بزن بسيجي
*آسمان*
:)
سمانه-13
خيلي جالب بود!
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top